X
تبلیغات
رایتل
بشرویه تاک ؛ تالار گفتمان و پاتوق بشرویه

الَلهُمَ کُن لِوَلیِکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُکَ عَلیهِ وَ عَلی آبائِهِ فی هذِه الساَعةِِ وَ فی کُل ساعةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَینًا حَتی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فیها طَویلاً این سایت در جهت هر چه بیشتر تبادل افکار و نظرات همشهریان عزیز به بهره برداری رسیده است که امیدوارم مورد استفاده مطلوب واقع گردد به امید سرافرازی شهرمان بشرویه
به بشرویه تاک خوش آمدید
به چت روم بشرویه تالک خوش آمدید !

سلام بر مهدی (عج)
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
بیا که بى ‏تو نه سحر را لطافتى است و نه صبح را صداقتى؛ که سحر به شبنم لطف تو بیدار مى‏شود و صبح به سلام تو از جا بر مى‏خیزد. بیا که بى ‏تو آینه‏ها، زنگار غربت گرفته‏اند و قطار آشنایى‏ها، فریاد غریبى مى‏کشد، هیچ کس حریم اطلسى‏ها را پاس نمى‏دارد و بر داغ لاله‏ها مرهم نمى‏گذارد. بیا که بى‏تو قنوت شاخه‏ها، اجابتى جز غروب تلخ خزان ندارد. بیا که بى‏تو کدام دست مهر، سرشک غم از دیدگان یتیمان بر مى‏گیرد؟ و کجاست آغوش مهربانى که دل‏هاى زخمى را به ضیافت ابریشمى بخواند.
بیا که بى‏تو آسمان دلم اسیر تیرگى هاست و هرگز ستاره امید در برج اقبال، رحل خوش بختى نمى‏افکند. اى آبِ آب، رودخانه‏ها عطش دیدار تو را دارند و در بستر انتظار به سوى دریاى ظهور تو شتابان‏اند. قامتى به استوارى کوه، دلى به بى‏کرانگى دریا، طراوتى به لطافت سبزینه‏ها، سینه‏اى به فراخى آسمان‏ها و صمیمیتى به گرمى خورشید باید تا تو را خواند و کاروان دل‏ها را به منزلگاه امید کشاند. این همه را که اندکى بیش نیست، از دل شکسته‏ترین منتظران تاریخ دریغ مدار، که ظهور تو اجابت دعاى ماست.
به بشرویه تاک خوش آمدید . ما را از نظرات ارزشمند خود بهره مند سازید
ماجرای عابدی فریب خورده و زن بدکاره  

به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، مرحوم کلینی در کتاب روضه کافی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: در بنى‌اسرائیل مرد عابدى بود که به هیچ وجه به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود، شیطان که از وضع او رنج می برد، از بینى خود فریادی کشید، لشکریانش به دور او جمع شدند، بدانها گفت: کدام یک از شما می تواند این شخص را از راه به در کند؟

 

یکى گفت: من. گفت: از چه راهی به سراغش می روى؟ پاسخ داد: از راه زن ها. شیطان گفت: تو حریف او نیستى، چون او زنان را نیازموده (و لذتى از آنها نبرده که گول بخورد).

 

دیگرى گفت: من. پرسید: تو از چه راهی گولش می زنى؟ گفت: از راه باده‏گسارى و خوشی ها. بدو گفت: تو هم مرد این کار نیستى چون او اهل اینها نیست.

 

سومى گفت: من او را گمراه می کنم، پرسید: از چه راهی؟ گفت: از راه کار خیر. شیطان گفت: برو که تو حریف او هستى.

 

شیطانک بیامد و در برابر او جایى را انتخاب و شروع به نماز خواندن کرد و آن عابد چنان بود که شبانه ‏روز قدرى می خوابید و استراحت می کرد، ولى شیطانک هیچ نمی خوابید و استراحت نداشت و یکسره نماز می خواند.

 

آن مرد عابد که خود را در برابر او کم ارزش دید و عبادتش را کوچک شمرد، به نزد آن شیطانک رفت و بدو گفت: اى بنده خدا چه چیز تو را بر این همه نماز خواندن نیرو داده است؟ پاسخش را نداد.

 

بار دوم پرسید، باز هم پاسخش را نداد. تا بار سوم که پرسید گفت: اى بنده خدا من گناهى کرده‏ ام‏ و از آن توبه نموده ‏ام و هرگاه آن گناه را به خاطر مى‏آورم به نماز خواندن نیرو می گیرم.

 

مرد عابد گفت: آن گناه را به من هم بگو تا انجام دهم و دنبالش توبه کنم و در نتیجه (مانند تو) بر خواندن نماز نیرو بگیرم. شیطانک بدو گفت: به شهر برو و سراغ فلان زن فاحشه را بگیر و دو درهم به او بده و با او درآویز و کام خود برگیر (و سپس توبه کن تا مانند من بر عبادت نیرو بگیرى).

 

عابد گفت: دو درهم را از کجا بیاورم؟ من که نمی دانم درهم چیست؟ شیطان از زیر پاى خود دو درهم بیرون آورده به او داد. عابد برخاست و با همان جامه و لباس خود که در آن عبادت می کرد به شهر درآمد و سراغ منزل آن زن را گرفت، مردم او را به خانه آن زن راهنمائى کردند و گمان کردند براى موعظه او آمده است.
 

عابد به نزد آن زن رفت و دو درهم را پیش او انداخت و بدو گفت: برخیز. زن برخاست و به درون اطاق خود رفت و به مرد عابد گفت: داخل شو.

 

عابد به درون اطاق رفت. آن زن بدو گفت: اى مرد تو در وضع و لباسى به خانه من آمده ‏اى که معمولا کسى با این وضع و لباس نزد من نمی آید، شرح حال خود را براى من بگو، عابد سرگذشت خود (و شیطان) را براى آن زن تعریف کرد.

 

زن گفت: اى بنده خدا ترک گناه آسانتر از توبه کردن است و چنان نیست که هر کس توبه کند بدان برسد (و توبه‏ اش پذیرفته گردد)، به نظر می رسد که آن کس (که این راه را پیش پاى تو گذارده) شیطانى بوده در نظرت مجسم شده (تا تو را از راه به در کند) اکنون بازگرد کسى را (در آنجا) نخواهى دید.

 

عابد برگشت و آن زن همان شب از این جهان رفت، و چون صبح شد دیدند بر در خانه ‏اش نوشته شده: بر سر جنازه این زن (براى دفن و کفن او) حاضر شوید که او از اهل بهشت است.

 

مردم همه در شک و تردید فرو رفتند، و به خاطر همان تردیدى که در کار او پیدا کرده بودند تا سه روز جنازه‏ اش را به خاک‏ نسپردند، خداى ـ عز و جل ـ به پیغمبر آن زمان وحى فرمود: بالاى جنازه فلان زن برو و بر آن نماز بخوان و به مردم بگو: بر او نماز بخوانند که من او را آمرزیدم و بهشت را بر او واجب کردم چون فلان بنده مرا از گناه و نافرمانى من بازداشت.
 

کتاب روضه کافی، شیخ کلینی، ترجمه آیت الله رسولی محلاتی، ج 2 ص 242

برچسب‌ها: عابد، زن بدکاره
نوشته شده در دوشنبه 29 تیر‌ماه سال 1394ساعت 10:17 توسط اهورا جاوید نظرات (0)|
تـــریــبـــون آزاد !! تـــبــادل نـظـرات ، افکار و عقاید در بــشـــرویــه تــاک سخن آن گو چه با دشمن چه با دوست که هرکس بشنود گوید که نیکوست گروه بـــشــرویـــه تــاک روز خوبـی را برای شما آرزو میکند

chat room boshrooyehtalk